+ نوشته شده توسط شاد در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت
9:25 |
درباره وبلاگ
گاهی که خاکستری می شوی دلت می خواهدبیایی و برای دیگران بنویسی از گذشته،حل یا آینده ای که هنوز نیامده. من امروز خاکستری ام. و منتظر نظر های شما.
××××××××
موجیم و وصل ما، از خود بریدن است ساحل بهانه ای است، رفتن رسیدن است تا شعله در سریم، پروانه اخگریم شمعیم و اشک ما، در خود چکیدن است ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم پرواز بال ما، در خون تپیدن است پر می کشیم و بال، بر پرده ی خیال اعجاز ذوق ما، در پر کشیدن است ما هیچ نیستیم، جز سایه ای ز خویش آیین آینه، خود را ندیدن است گفتی مرا بخوان، خواندیم و خامشی پاسخ همین تو را، تنها شنیدن است بی درد و بی غم است، چیدن رسیده را خامیم و درد ما، از کال چیدن است